داستانی کوتاه

به این لطیفه چند بار میخندید؟

پیری برای جمعی سخن میراند.

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید

او لبخندی زد و گفت:

وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،

پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.
 تبیان

/ 6 نظر / 10 بازدید
سبآ

سلـــام خوبی؟ ممنون که به وبم سر میزنی..... وبت خیلی بهتر شده.... فعلاً بای[گل]

اشکان

سینا جون دمت گرم خیلی با حالی

نفس

عاشقتم[قلب] وبت حرف نداره

سبآ

´´´´´´´´´¶¶ ´´سلام´´´¶¶¶ ¶¶¶´´´´´¶¶´¶ ´¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶ ´´´¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´´´´´¶¶´¶¶´´´´¶¶¶¶ ´´´´¶¶´´´´´¶¶¶ ´´´¶¶´¶¶¶¶´´¶ ´´¶¶¶¶¶´´¶¶´¶´´´´´´´´¶ ´¶¶´´´´´´´´¶¶¶´´´´´´¶¶ ´´´´´´´´´´´´¶¶´´

مهرآفرین

سلام ســــــــــــــــینا! وطلبت جالب بود. بازم از این مطلبای قشتگ بزار.

پانی

سلام وبه خوبی داری.....من تورو لینکیدم.....بیا پیش ما منتظرتم...[ماچ][قلب]